تا به حال فکر کردهاید که چرا بعضی سوالها میتوانند ذهن شما را روزها درگیر کنند و شما را به کشفهای تازه و تفکر عمیقتر دعوت نمایند، در حالی که برخی سوالات در ذهن نمی مانند و پاسخهای کوتاه و سطحی دارند؟ در طراحی آموزشی مبتنی بر مدل Understanding by Design (UbD)، به این سوالات عمیق و چالشبرانگیز «سوالات اساسی» گفته میشود، و نقش کلیدی در شکلدهی فرآیند یادگیری دارند. این سوالات فراتر از پرسشهای معمولیاند، چارچوبی را فراهم میکنند که دانشآموزان را به درک عمیق، تحلیل و کاربرد مفاهیم اساسی ترغیب میکنند. در این مقاله، ویژگیهای مهم سوالات اساسی بررسی میشود تا نشان داده شود چگونه میتوان با تاکید بر سوالات هدفمند، انعطافپذیر و مشارکتی، یادگیری را به تجربهای معنادار و پایدار تبدیل کرد.
این ویژگیها عبارتاند از:
در ادامه به شرح هر یک از ویژگیها پرداخته میشود:
- بازپاسخ (Open-ended)
سوالات اساسی باید به گونهای طراحی شوند که پاسخهای قطعی و محدود نداشته باشند. این ویژگی باعث میشود دانشآموزان بتوانند دیدگاهها و تحلیلهای متفاوتی ارائه دهند، بر اساس تجربیات، دانش و تفکر خود به سوال پاسخ دهند و راهحلهای متنوعی پیشنهاد کنند. این باز بودن سوالات فرصتی برای توسعه مهارتهای تفکر خلاق، نقد و استدلال فراهم میکند.
برای مثال، در درس تاریخ، سوال اساسی «چگونه تحولات بزرگ تاریخی، مانند انقلاب صنعتی، زندگی انسانها و ساختار جوامع را تغییر دادهاند؟» به دانشآموزان اجازه میدهد تا تأثیرات اقتصادی، فناوری، اجتماعی و سیاسی را بررسی کنند و از دیدگاههای مختلف به تحلیل این تحولات بپردازند. هر دانشآموز میتواند بر جنبهای خاص تمرکز کند یا دیدگاه منحصربهفردی درباره نتایج و پیامدهای این تغییرات ارائه دهد.
نکته مهم: هر سوال بازپاسخی، اساسی نیست. مثالی از سوال بازپاسخ ساده (نا اساسی!) را مرور کنیم:
“چرا جنگ جهانی اول آغاز شد؟”
این سوال بازپاسخ است زیرا دانشآموزان میتوانند بهطور مختلف پاسخ دهند و دلایل مختلفی برای آغاز جنگ جهانی اول ارائه کنند. اما این سوال بهتنهایی یک سوال اساسی نیست، زیرا هدف آن تنها جمعآوری اطلاعات و یادآوری وقایع است، نه تحلیل عمیق و ایجاد ارتباطهای بزرگتر.
- چالشبرانگیز و تفکرانگیز (Challenging and Thought-provoking)
این سوالات باید ذهن دانشآموز را وادار به کاوش، پرسشگری و تحلیل عمیق کنند. سوالات سطحی نمیتوانند سوالات اساسی باشند، چرا که هدف آنها هدایت دانشآموز به سمت درک عمیق و استفاده از مهارتهای تفکر انتقادی است. سوالات چالشبرانگیز به دانشآموز کمک میکنند تا مفاهیم را در زمینههای مختلف بسنجد و تحلیلها و راهکارهای نوآورانهای ارائه کند.
برای مثال، در درس علوم، سوالی مانند «چگونه تغییرات اقلیمی میتوانند آینده اکوسیستمها را تغییر دهند؟» دانشآموز را وادار میکند تا دادهها را تحلیل کند، روندها را شناسایی کند و پیامدهای مختلف را بررسی نماید. چنین سوالی فراتر از یادگیری ساده اطلاعات است و به مهارتهای تفکر انتقادی و علمی کمک میکند.
- فکورانه (Reflective)
سوالات اساسی با ویژگی فکورانه، دانشآموزان را به بازاندیشی فعال درباره یادگیریشان تشویق میکنند؛ یعنی آنها را وادار میکنند که نه تنها به پاسخ سوال فکر کنند، بلکه به روند یادگیری خود، ارتباط آموختهها با سوال و نحوه درک عمیقتر موضوع نیز توجه داشته باشند. این نوع سوالات زمینهای فراهم میکنند که دانشآموز به طور مکرر نسبت به فهم خود تأمل کند، نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کند و در صورت نیاز، مسیر یادگیریاش را تنظیم نماید. این بازاندیشی مداوم باعث میشود یادگیری به یک فرآیند پویا و شخصی تبدیل شود که دانشآموز در آن نقش فعال دارد.
برای مثال، در درس ادبیات، سوال اساسی مانند «چگونه نوشتار یک شاعر میتواند احساسات پیچیده انسانی را منتقل کند؟» دانشآموز را به فکر عمیق درباره تأثیر هنر و ادبیات بر زندگی و احساسات انسانی وامیدارد. در طول مطالعه و تحلیل اشعار، دانشآموز مرتباً میتواند این سوال را مرور کند و از خود بپرسد که چگونه فهم فعلی او به این سوال پاسخ میدهد و آیا نیاز به بررسی مجدد یا تعمق بیشتر دارد یا نه. این فرآیند بازاندیشی به دانشآموز کمک میکند تا پیوندهای عمیقتری میان متن، تجربه شخصی و مفاهیم ادبی برقرار کند و یادگیریاش را از حالت صرفاً حفظی به درک عمیق و معنادار تبدیل نماید.
- فراتر از پایه تحصیلی (Beyond Grade Level)
سوالات اساسی محدود به یک سطح تحصیلی خاص نیستند و میتوان آنها را با توجه به توانایی و درک دانشآموزان در سطوح مختلف سادهتر یا پیچیدهتر بیان کرد. این ویژگی باعث میشود سوالات قابلیت انعطاف داشته باشند و در کلاسهای چندسطحی یا در برنامههای درسی متنوع کاربردی باشند. به این ترتیب، سوالات اساسی میتوانند به صورت موضوعاتی کلیدی و پیوسته در طول چند سال تحصیلی مطرح شوند و هر سال عمیقتر و گستردهتر بررسی شوند.
این روند باعث میشود یادگیری دانشآموزان منسجمتر و عمیقتر شکل بگیرد؛ چرا که هر بار که دانشآموز با همان سوال یا مفهوم مواجه میشود، درک و تحلیل خود را توسعه میدهد و با تجربه و دانش بیشتر، مفاهیم را بهتر میفهمد. به عبارت دیگر، سوالات اساسی هرگز پایان مشخصی ندارند و به صورت زنجیرهای در طول سالها به تعمیق فهم کمک میکنند.
برای مثال، در درس ریاضی، سوالی درباره «چگونه میتوان الگوها را برای پیشبینی و حل مسائل استفاده کرد؟» در پایههای ابتدایی به شکل شناسایی و ادامه دادن الگوهای ساده مطرح میشود. در پایههای بالاتر، همان سوال به صورت مدلسازیهای پیچیدهتر و تحلیل کاربردی مسائل واقعی بیان میگردد و دانشآموزان با مهارتهای بیشتر، به تحلیلهای عمیقتری میرسند.
- قابل انتقال و پایدار (Enduring and Transferable)
سوالات اساسی بر مفاهیم و ایدههایی تمرکز دارند که یادگیری آنها ماندگار است و در زمانها و موقعیتهای مختلف کاربرد دارد. این مفاهیم فراتر از یادگیری صرف موضوعات کلاسی هستند و دانشآموز میتواند آنها را در زندگی واقعی و در زمینههای مختلف علمی و عملی به کار ببرد.
به عنوان نمونه، در مطالعات اجتماعی، سوال «عدالت چیست و چگونه میتوان آن را در جوامع مختلف آن را محقق کرد؟» موضوعی است که در مطالعات اجتماعی، فلسفه، حقوق، سیاست و حتی ادبیات کاربرد دارد و یادگیری آن میتواند به صورت گسترده و پایدار در ذهن دانشآموز بماند. - غیروابسته به زمینه خاص (Context-independent)
سوالات اساسی محدود به یک موقعیت، متن یا مثال خاص نیستند و میتوان آنها را در موقعیتها و زمینههای مختلف مطرح و بررسی کرد. این ویژگی باعث میشود سوالات قابلیت تعمیم و کاربرد بالایی داشته باشند و به راحتی در درسها و حوزههای مختلف علمی به کار گرفته شوند. به همین دلیل، پاسخها معمولاً متنوع و بستگی به شرایط، دیدگاهها و زمینههای مختلف دارد.
برای مثال، در درس جغرافیا، سوال «چگونه الگوهای جمعیتی بر اقتصاد و فرهنگ تأثیر میگذارند؟» را میتوان در مناطق مختلف با شرایط گوناگون مطرح کرد و دانشآموزان پاسخهای متفاوتی بر اساس زمینههای محلی و تجارب خود ارائه میدهند.
سوالاتی مانند «موضوع شعر شیر و موش چیست؟» مثال مناسبی برای سوالات اساسی نیستند. این نوع سوالات محدود به یک متن مشخص هستند و خوانندگان مختلف معمولاً برداشتهای مشابه و یکسانی از آنها دارند. چنین سوالاتی توانایی ایجاد بحث، تحلیل و تعمق را ندارند و محدود به یک پاسخ واحد و ثابت هستند.
- مرتبط با دنیای واقعی (Connected to Real-world Issues)
سوالات اساسی باید به مسائل و چالشهای واقعی زندگی مرتبط باشند تا یادگیری برای دانشآموز معنادار شود و بتواند در زندگی روزمره و آینده کاربرد داشته باشد. این ارتباط با زندگی واقعی باعث انگیزه بیشتر و درک عمیقتر میشود.
مثلاً در درس علوم و موضوع سلامت، سوال «چگونه سبک زندگی بر سلامت جسمی و روانی ما تأثیر میگذارد؟» به دانشآموز کمک میکند تا علوم را با تجربههای زندگی خود پیوند دهد و اهمیت انتخابهای سالم را بهتر بفهمد. - نیازمند تفکر گروهی و مشارکت فعال (Encouraging Collaborative and Reflective Learning)
سوالات اساسی معمولاً به گونهای طراحی میشوند که نمیتوان به سادگی و به تنهایی به آنها پاسخ داد، بلکه نیازمند هماندیشی، بحث گروهی و مشارکت فعال دانشآموزان هستند. این سوالات دانشآموزان را تشویق میکنند که با هم همکاری کنند، نظرات خود را به اشتراک بگذارند و در گفتوگوهای گروهی شرکت کنند؛ روندی که باعث تقویت مهارتهای اجتماعی، ارتباطی و توانمندی حل مسئله در محیطهای تیمی میشود. چنین تعاملاتی یادگیری را غنیتر، چندوجهیتر و مؤثرتر میکنند.
برای مثال، در درس مطالعات اجتماعی، سوال اساسی «چگونه میتوان از طریق همکاری و گفتوگو مشکلات جامعه را حل کرد؟» دانشآموزان را به بحث گروهی و تعامل مستمر ترغیب میکند و مهارتهای حل مسئله و تفکر جمعی را در آنها پرورش میدهد.
سوالات اساسی ستون فقرات طراحی آموزشی مؤثر و مبتنی بر فهم عمیق هستند. ویژگیهای این سوالات، از جمله بازپاسخ بودن، چالشبرانگیز بودن، قابلیت بازاندیشی، انعطافپذیری در سطوح تحصیلی، انتقالپذیری مفاهیم، و قابلیت برانگیختن یادگیری مشارکتی، به معلمان و دانشآموزان امکان میدهند تا فرایند یادگیری را به شکلی منسجم، مشارکتی و چندوجهی دنبال کنند. با بهکارگیری این سوالات در طرحهای یادگیری، نه تنها فهم عمیقتری از مفاهیم شکل میگیرد، بلکه یادگیری کاربردی و پایدار در ذهن دانشآموزان تثبیت میشود. بنابراین، استفاده آگاهانه از سوالات اساسی باید در اولویت طراحی آموزشی قرار گیرد تا به تحقق اهداف آموزشی کمک کند.





