نگاهی به سه چارچوب معتبر برای الهام گرفتن در آموزش هنر
گاهی در آموزش هنر، بهویژه در فعالیتهایی مثل اریگامی، کار با کاغذ، دستورزی، ساخت حجم، طراحی یا کار با مواد، خیلی زود سراغ «چه چیزی بسازیم؟» یا «چه تکنیکی یاد بدهیم؟» میرویم. این پرسشها مهماند، اما کافی نیستند. اسناد معتبر برنامه درسی هنر به ما یادآوری میکنند که آموزش هنر فقط آموزش یک مهارت دستی یا تولید یک محصول زیبا نیست؛ آموزش هنر میتواند فرصتی برای پرورش خلاقیت، حل مسئله، انتخاب آگاهانه، تأمل، بیان شخصی، فهم فرهنگ و حتی مسئولیت اخلاقی باشد.
در این یادداشت، سه نمونه از چارچوبهای معتبر آموزش هنر را مرور میکنیم: سند هنرهای تجسمی پنسیلوانیا، استانداردهای ملی هنر آمریکا، و برنامه درسی هنر استرالیا. این اسناد از این جهت برای معلمان هنر مهماند که فقط فهرستی از تکنیکها یا موضوعات هنری ارائه نمیکنند؛ بلکه نشان میدهند دانشآموز در مسیر یادگیری هنر قرار است چه بفهمد، چه پرسشهایی را دنبال کند، چه تواناییهایی را تمرین کند و چگونه رشد هنری خود را نشان دهد.
۱. چارچوب هنرهای تجسمی پنسیلوانیا؛ هنر از مسیر ایدههای بزرگ
سند پنسیلوانیا بخشی از نظام آموزشی ایالت پنسیلوانیا در آمریکا است. در صفحه رسمی آموزش هنر و علوم انسانی این ایالت آمده است که هنرهای تجسمی، موسیقی، تئاتر و رقص در استانداردهای آکادمیک پنسیلوانیا ذیل مضمونهایی مانند تولید، تاریخ، نقد و زیباییشناسی سامان یافتهاند. همچنین همه دانشآموزان پایههای K-12 باید در هر چهار رشته هنری آموزش ببینند و مناطق آموزشی محلی مسئول تدوین برنامه درسی مکتوب و سنجش یادگیری دانشآموزان در هنر هستند.
آنچه سند هنرهای تجسمی پنسیلوانیا را برای معلم آشنا با UbD جالب میکند، استفاده روشن از عناصری مثل ایده بزرگ، پرسش اساسی، مفهوم، شایستگی و استاندارد است. در سندی که بررسی کردیم، برای مثال، یکی از ایدههای بزرگ این است: «مهارتها، تکنیکها، عناصر و اصول هنرها را میتوان آموخت، مطالعه کرد، پالایش داد و تمرین کرد.» سپس برای هر پایه، پرسش اساسی، مفهوم و شایستگی متناظر ارائه میشود؛ مثلاً در پایههای پایینتر از دانشآموز خواسته میشود واژگان هنر را بشناسد، با مواد کار کند، درباره فرایند خود تأمل کند و بهتدریج بتواند ایدهاش را مستند و پالایش کند.
اهمیت این سند در این است که به معلم کمک میکند یک فعالیت هنری ساده را عمیقتر ببیند. برای نمونه، اگر قرار است دانشآموزان اریگامی کار کنند، میتوانیم فقط نگوییم «امروز ساختن یک پرنده کاغذی را یاد میگیریم». با الهام از این سند، میتوانیم بپرسیم: دانشآموز از طریق این فعالیت چه چیزی درباره فرایند خلق، دقت، تکرار، اصلاح، انتخاب فرم و ارتباط میان ایده و ماده میفهمد؟ آیا میتواند مراحل کار خود را مستند کند؟ آیا میتواند توضیح دهد کدام تاخوردگی باعث تغییر فرم شد؟ آیا میتواند پس از بازخورد همکلاسیها اثرش را اصلاح کند؟
از منظر UbD، این سند ما را از «فعالیتمحوری» دور میکند. به جای اینکه فقط مجموعهای از کاردستیها و پروژهها داشته باشیم، از خود میپرسیم: فهم پایدار این واحد چیست؟ پرسش اساسی آن کدام است؟ چه شواهدی نشان میدهد دانشآموز واقعاً چیزی درباره هنر، طراحی یا فرایند خلق فهمیده است؟
۲. استانداردهای ملی هنر آمریکا؛ هنر به عنوان فرایند خلق، ارائه، پاسخ و ارتباط
نمونه دوم، National Core Arts Standards یا استانداردهای ملی هنر آمریکا است. این استانداردها برای رشتههای مختلف هنری از جمله هنرهای تجسمی، موسیقی، تئاتر، رقص و هنرهای رسانهای تدوین شدهاند. انجمن ملی آموزش هنر آمریکا توضیح میدهد که استانداردهای ملی هنرهای تجسمی توسط آموزشگران هنر و همکاران آنان در حوزه آموزش هنر طراحی شدهاند و هدف آنها این است که استانداردها هم آموزشی باشند، هم قابلسنجش، و هم الهامبخش.
این استانداردها هنر را حول چهار فرایند هنری اصلی سازمان میدهند: خلق کردن، ارائه/تولید، پاسخ دادن و ارتباط برقرار کردن. در بخش هنرهای تجسمی، فرایند «خلق کردن» با استانداردهایی مثل تولید و مفهومپردازی ایدههای هنری، سازماندهی و پرورش ایدهها، و پالایش و کامل کردن اثر هنری توضیح داده میشود. فرایند «پاسخ دادن» شامل ادراک، تحلیل، تفسیر و ارزیابی اثر هنری است. فرایند «ارتباط برقرار کردن» نیز دانشآموز را به تجربههای شخصی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی پیوند میدهد.
در فایل «Visual Arts at a Glance» این توالی از پیشدبستان تا دبیرستان نشان داده شده است. برای نمونه، در استاندارد محوری ۲، دانشآموزان ابتدا از ابزارهای گوناگون خلق هنر استفاده میکنند، سپس کاربرد مواد و ابزارها را کشف میکنند، بعد با مواد و روشها آزمایش میکنند، و در سالهای بالاتر به خطرپذیری خلاقانه، مسئولیت اخلاقی در انتشار تصویر، حق نشر، استفاده منصفانه، کریتیو کامنز و بازطراحی اشیا یا فضاها در پاسخ به مسائل معاصر میرسند.
این بخش برای ما بسیار الهامبخش است، چون نشان میدهد برنامه درسی هنر فقط «زیبا ساختن» یا «مهارت دست» نیست. مثلاً در بسیاری از برنامهها ممکن است به ایمنی ابزار اشاره شود، اما در این سند موضوع جلوتر میرود و از دانشآموز میخواهد درباره مسئولیت اخلاقی در اشتراکگذاری تصاویر، کپیرایت، استفاده منصفانه و آزادی در برابر مسئولیت فکر کند. این برای هنر امروز بسیار مهم است؛ چون دانشآموز فقط با کاغذ، رنگ و چسب کار نمیکند، بلکه با تصویر دیجیتال، شبکه اجتماعی، بازنشر آثار دیگران، هوش مصنوعی و فرهنگ بصری نیز روبهرو است.
برای معلم هنر، این استانداردها میتوانند مثل یک نقشه رشد عمل کنند. مثلاً در طراحی یک واحد اریگامی یا حجمسازی، میتوانیم از خود بپرسیم: آیا دانشآموز فقط دستورالعمل را دنبال میکند یا فرصت دارد ایده خود را تولید کند؟ آیا فقط یک محصول میسازد یا فرایندش را بازنگری میکند؟ آیا میتواند درباره انتخاب ماده، فرم، کاربرد، مخاطب و معنا توضیح دهد؟ آیا میتواند اثر خود را ارائه و درباره آن گفتوگو کند؟
در زبان UbD، این استانداردها کمک میکنند بین هدفهای انتقالی، فهمها، پرسشهای اساسی، شواهد یادگیری و فعالیتها همراستایی ایجاد کنیم. یعنی اگر فهم پایدار ما این باشد که «هنرمندان از آزمون و خطا برای پرورش ایده استفاده میکنند»، پس سنجش ما نباید فقط محصول نهایی را بسنجد؛ باید نشانههایی از آزمایش، بازنگری، تصمیمگیری و توضیح فرایند هم داشته باشد.
۳. برنامه درسی هنر استرالیا؛ هنر، فرهنگ، طراحی و جامعه
نمونه سوم، Australian Curriculum: The Arts است که توسط ACARA، یعنی نهاد برنامه درسی، سنجش و گزارشدهی استرالیا، توسعه یافته است. برنامه درسی استرالیا از Foundation تا Year 10 به صورت یک توالی رشد طراحی شده و هدف آن این است که همه دانشآموزان استرالیایی به محتوای باکیفیت دسترسی داشته باشند. نسخه ۹ این برنامه نیز پس از بازنگری و مشورت گسترده با معلمان، نهادهای آموزشی و جامعه منتشر شده است.
در برنامه درسی هنر استرالیا، حوزه هنر شامل پنج رشته مرتبط اما متمایز است: رقص، نمایش، هنرهای رسانهای، موسیقی و هنرهای تجسمی. این برنامه تأکید میکند که هر رشته هنری بدنه خاصی از دانش، فهم و مهارت دارد، اما این رشتهها میتوانند با یکدیگر نیز پیوند داشته باشند. همچنین همه دانشآموزان استرالیایی از Foundation تا پایان دبستان حق دارند با این پنج حوزه هنری درگیر شوند و در سالهای بالاتر امکان تجربه عمیقتر یا تخصصیتر در یک یا چند حوزه فراهم میشود.
در بخش هنرهای تجسمی، دانشآموزان در، از طریق و درباره هنرهای تجسمی یاد میگیرند؛ یعنی هنر فقط موضوع مطالعه نیست، بلکه شیوهای برای تجربه، ساختن، اندیشیدن و پاسخ دادن است. این برنامه هنرهای تجسمی را در ارتباط با هنر، صنایع دستی و طراحی میبیند و بر تجربه آثار هنرمندان در زمینهها، سبکها و فرمهای گوناگون تأکید دارد. همچنین به اهمیت هنر برای خود دانشآموز، جامعه محلی و جامعه جهانی اشاره میکند.
یکی از نکات ارزشمند برنامه استرالیا، توجه به فرهنگ، اجتماع، صنعت، مواد معاصر و دیدگاههای چندگانه است. در این برنامه، دانشآموزان فقط تکنیکهای هنری را تمرین نمیکنند؛ بلکه با موقعیتهای مختلف خلق هنر در جامعه، استودیو، صنعت، فضاهای رسمی و غیررسمی، فضاهای فیزیکی و مجازی، و نیز فرهنگها و جوامع بومی استرالیا آشنا میشوند.
برای ما، این نگاه بهویژه در طراحی فعالیتهای دستورزی و کار با مواد الهامبخش است. مثلاً اگر دانشآموزان با کاغذ، مقوا، پارچه، مواد بازیافتی یا ابزار دیجیتال کار میکنند، میتوانیم فعالیت را به پرسشهای بزرگتری وصل کنیم: مواد چه معنایی دارند؟ چرا یک هنرمند از ماده بازیافتی استفاده میکند؟ طراحی چگونه میتواند زندگی روزمره را بهتر کند؟ یک فرم ساده کاغذی چگونه میتواند به مسئلهای درباره محیط زیست، فرهنگ، بازی، معماری یا نیازهای کاربران وصل شود؟
از منظر UbD، برنامه استرالیا ما را متوجه انتقال یادگیری میکند. دانشآموز نباید فقط در کلاس هنر بتواند چیزی بسازد؛ باید بتواند نگاه هنری و طراحیمحور را به جهان اطرافش منتقل کند. مثلاً بتواند در خانه، مدرسه یا محله، یک مسئله بصری یا فضایی را ببیند، درباره آن ایده بدهد، مواد مناسب انتخاب کند و راهحلی خلاقانه پیشنهاد دهد.
این اسناد چه چیزی را میبینند که گاهی در برنامههای ما کمتر دیده میشود؟
اول، این اسناد به فرایند خلق به اندازه محصول نهایی اهمیت میدهند. دانشآموز فقط قرار نیست «کار تمیز» تحویل دهد؛ قرار است ایدهپردازی کند، آزمایش کند، اشتباه کند، اصلاح کند، توضیح دهد و دوباره بسازد.
دوم، این اسناد به پرسشهای اساسی توجه دارند. پرسشهایی مثل «هنرمندان چگونه از آزمون و خطا یاد میگیرند؟»، «آزادی خلق کردن چه مسئولیتهایی دارد؟» یا «اشیا و طراحی چگونه زندگی ما را شکل میدهند؟» به معلم کمک میکند فعالیت هنری را از سطح دستورالعمل به سطح فهم و گفتوگو ببرد.
سوم، این اسناد هنر را به زندگی، فرهنگ و جامعه وصل میکنند. هنر فقط مهارت فردی نیست؛ راهی برای فهم خود، دیگران، محیط، تاریخ، فرهنگ و مسائل معاصر است.
چهارم، این اسناد به اخلاق و مسئولیت در هنر توجه دارند؛ از ایمنی در کار با ابزار و مواد گرفته تا کپیرایت، استفاده منصفانه، انتشار تصویر و مسئولیت در فضای دیجیتال.
پنجم، این اسناد برای معلم یک توالی رشد فراهم میکنند. یعنی نشان میدهند انتظار ما از کودکستان تا دبیرستان چگونه باید عمیقتر شود: از بازی با مواد، به آزمایش، از آزمایش به انتخاب آگاهانه، از انتخاب به بیان ایده، از بیان ایده به نقد، بازنگری، ارائه و ارتباط با جامعه.
چگونه میتوانیم از این اسناد الهام بگیریم؟
الهام گرفتن از این اسناد به معنای کپی کردن آنها نیست. ما باید آنها را با زمینه فرهنگی، مدرسهای و سنی دانشآموزان خودمان بازخوانی کنیم. اما میتوانیم چند کار عملی انجام دهیم.
اول، هنگام طراحی هر واحد هنر، فقط از «موضوع» شروع نکنیم. به جای اینکه بگوییم «واحد اریگامی» یا «واحد کار با مقوا»، بپرسیم: ایده بزرگ این واحد چیست؟ مثلاً: «مواد ساده میتوانند با انتخابها و تغییرات دقیق، به فرمهای معنادار تبدیل شوند.»
دوم، برای هر واحد چند پرسش اساسی بنویسیم. مثلاً: «چگونه یک تا، برش یا اتصال میتواند معنای یک فرم را تغییر دهد؟» یا «طراح چگونه میان زیبایی، کاربرد و محدودیت مواد تصمیم میگیرد؟»
سوم، شواهد یادگیری را متنوع ببینیم. محصول نهایی مهم است، اما کافی نیست. دفتر فرایند، عکس مراحل، توضیح شفاهی، بازنگری پس از بازخورد، مقایسه دو نسخه از کار، یا بیانیه کوتاه هنرمندانه هم میتوانند شواهد فهم باشند.
چهارم، فعالیتها را طوری طراحی کنیم که فقط «پیروی از الگو» نباشند. دانشآموز میتواند ابتدا یک الگو را یاد بگیرد، اما بعد باید فرصت داشته باشد آن را تغییر دهد، با نیاز یا ایدهای تازه پیوند بزند، یا برای مخاطبی مشخص بازطراحی کند.
پنجم، در سنجش هنر، فقط تمیزی و زیبایی را معیار نگذاریم. معیارهایی مثل ایدهپردازی، استفاده آگاهانه از مواد، پشتکار در اصلاح، ارتباط میان فرم و معنا، توجه به مخاطب، توضیح فرایند، و رعایت مسئولیت ایمنی و اخلاقی نیز مهماند.
جمعبندی
برنامههای درسی معتبر هنر به ما نشان میدهند که آموزش هنر میتواند بسیار فراتر از آموزش تکنیک باشد. این اسناد، هنر را به عنوان مسیری برای خلق، فکر کردن، تجربه کردن، بازنگری، ارائه، پاسخ دادن و ارتباط با جهان میبینند. برای معلم آشنا با UbD، ارزش اصلی این اسناد در همین است: کمک میکنند از فعالیتهای جذاب اما پراکنده به سمت واحدهایی برویم که ایده بزرگ دارند، پرسش اساسی دارند، شواهد فهم دارند و به انتقال یادگیری فکر میکنند.
بنابراین، اگر در مدرسه با هنرهای تجسمی، تئاتر، دستورزی، کار با مواد یا هنرهای دیجیتال کار میکنیم، میتوانیم از این چارچوبها الهام بگیریم تا از خود بپرسیم: دانشآموز در پایان این تجربه چه چیزی درباره هنر، خود و فرایند خلق یک اثر فهمیده است؟




